ناروئی


nazzar khan narouei


narouei

agha khan narouei


narouei

malek shah khan


narouei

nazar khan dar samte raste tasvir


narouei

sardar nazar khan narouei


narouei

جمعی از سرداران بلوچ

از سرداران مطرح در بلوچستان میتوان به مرحوم نظر خان و سردار ملکشاه خان رییس طایفه ناروئی  سردار بامریها نواب پسر مرحوم سردار زماخان(زمان خان) و مرحوم سردار مهرالله خان بزرگ طایفه ریگی –سردار جمعه خان(جوما خان)اسماعیل زهی رئیس طایفه اسماعیل زهی(شه بخش) فرزند جیحل و سخی دوست جان رئیس طایفه نوتی زهی هستند نام برد.


narouei

تاريخ و فرهنگ بلوچستان

 

مقدمه :

 

در دنیا درس مردم  شناسی در باره  مسائل روز است  ولی در ایران نظریه های 50 تا 60 سال پیش در دروس علوم اجتماعی تدریس میشوند . شاید ما فراموش  میکنیم که در هیچ درسی (موضوع)  یکنواخت  باقی نمی ماند وتغییرمی کند همانگونه که فرهنگ ثابت فرهنگ مرده است وبدون تغییر درجامیزند. در تحقیق های فولکلوریک هم شرایط امروز ملاک قرارمیگیرد.اما  می بینیم که برخی نشریه های فرهنگ مردم مطالب     50سال پیش را دارد.الان هم در دانشگاههای ماعشایربرای دانشجویان تعریف میشوند درحالیکه عشایر مانند  دیروز زندگی نمیکنند.دکتر روح الامینی استاد دانشگاه معتقد است که دیکرعشایرسوار براسب گله داری نمیکنند بلکه گله وگوسفند رابا کامیون جابجا میکنند وی در این بحث در باره مردم شناسی درقرن 21 بگوید که تکنیک  وسایل لباس غذا و ان چیزی که مادرکتابهای 60سال پیش نوشته ایم تغییر کرده است.

  واقعیت اینست که مناسبات اجتماعی وزندگی اقوام در دوران گذشته برای نسل کنونی جذاب بوده وازبسیاری       ازجهات درخور تحقیق و تفحص واندیشه است ودر عین حال که حاوی مضامین اخلاقی واجتماعی درباب نگرش اقوام گوناگون به جهان پیرامون خود ومسائل انست اندیشه های ساده وعمیق ونکته های باریک درخودنهفته دارد اما با آامیخته شدن زندگی عشلیربانگرش امروزی به زندگی باعث شده است بسیاری ازاداب وعادات وسنتهای خودراکمرنگ ببیندوناچار بازندگی که پیوسته روبه سوی مدرنیته داردسازش کند وداشته های فولکلوریک رادر جنبه های خصوصی تفکر خویش نگاه کنند.

زیرا درطول تحقیقات متوجه شدیم که آداب وسنن خوب ومنحصر بفرد حتی موسیقی که بخشی ازدلبشتگی مردم بلوچستان رادربرمیگرفت کمرنگ شده وبه همراه دیگرخصوصیات عالی بفراموشی سپرده شده است.

استان سیتان وبلوچستان در جنوب شرقی ایران قراردارد که وسعت آن187052کیلومترمربع که ازآن172305

کیلومتر مربع شامل بلوچستان میباشد وازشمال به استان خراسان جنوبی وازغرب به استان کرمان وازجنوب به دریای عمان وازشرق به افغانستان وپاکستان معدود است و به دو ناحیه از نظر پراکنده گی و اقوام قابل تقسیم است

1- سرحدsarhad) )

2- مکران(makoran)

 دراین نواحی طوایفی وجوددارند که کمتر مورد تحقیق قزار گرفته اند.قاضی و قدرت قضاوت بطور معمول دراختیار قضاتی است که از سوی دولتهای مرکزی ومحلی منصوب میشوند که در موارد رسیدگی به اختلافات مردم و مشکلات حقوقی اهالی پادر میانی کرده و از انتشار اختلاف جلو گیری بعمل می آورند اما درنواحی مذکوربدلیل بافت قومی قبیله ای اختلافاتی پدید می آید که حل آن به صورتی که طرفین دعوا تمکین

کنند قدرتی فراتراز دولت را میطلبد.زیرا از یکسو بافت اجتماعی وسنت های موجود در آن آنقدر قوی هست که ممکن است روشهای نامطلوب حل اختلاف به درگیری های بیشتر وتلفات انسانی بیانجامد.

مسائل قومی قبیله ای در هنگام بروزوروشهای منحصر بفرد حل اختلاف که درموادی به ازدواج!!منجر میشود نه تنها موجب تعجب صاحب نظرانبوده که از عهده قضات منصوب به دولت بر نمی آیدبلکه منجر به کینه توزیهای شدید و درگیریهای وحشتناک فامیلی میشوند که گه گاهی به چندین نفر تلفات انسانی منجر شده است.

در چنین شرایطی سرداران و ریش سفیدان محلی نقش رهبران محلی وقضاوت مردمی را بر عهده میگیرند واصولا حل اختلافات که تبحر خاصی را میطلبد بوسیله قدرت غیر قابل تصور این ریش سفیدان محلی که جایگاه خاصی در میان مردم منطقه دارند حل و فصل میشوند زیرا پشتوانه انتخاب ریش سفیدان و سرداران آنقدر وزین هست که بتواند قومی را در شرایط بحرانی نجات دهد مردم مکران و سرحد که به ساکنلن جنوبی و شمالی بلوچستان اطلاق میگردد دارای چنین سرداران  نامی بودند که حتی جانشان وقبیله ی شان رادر راه اتصال حق به حقدار از دست داده اند.

 منطقه مورد نظرما بخش جالق ازتوابع سراوان بوده که در مکران واقع شده استو در انتهای مرز شرقی جمهوری اسلاامی ایران با جمهوری پاکستان واقع شده است.

 

کماش

  

 کلمه کماش ازترکیب دو کلمه کنک kanakبه معنای برنج بدون شلتوک وماشmash(ازحبوبات)بوده ورنگ آنها درالقای معنی مورد نظراست وبه کسی اطلاق میشودکه ازنظرسنی به حدی رسیده باشدکه محاسن اوترکیب این دورنگ راپیدانموده وبه شرایط بزرگی وزعامت قوم رسیده باشد.

بلوچستان درجنوب شرقی ایران قرارگرفته ودر تاریخ آمده است  موطن ایرانیانی است که بعد ازسیر مهاجرت از آسیای صغیرتاشمال ایران وکویر طبس کوههای جنوب کرمان رابرای سکونت انتخاب نموده است.بنا برروایت ابن حوقل در کوههای قفص که معرب کپچ میباشد ودر حالت جمع قفصان  وکپچان نامیده میشود دوقوم ساکن میشوند که چون دیگرمردان کوهستان دارای شمایل سترگ واندامی قوی بودند این دو قوم کوچ-کفچ-وبلوچ بودند که به غیر از همدیگر از هیچ قومی هراس نداشتند.

این دوطایفه براثرمرورزمان با هم امیخته شده وحاشیه کوههای کپچان را برای زندگی بر میگزینند والبته با توجه به بررسی نقشه ها در اینمورد که کپچان همان تفتان است یاکوههای جبال بارز(باتوجه به این نکته که هردو رشته کوه در جنوب کرمان واقع شده اند)کسی نظر مشخصی ارائه نکرده است اما با بررسی نقشه های ابن حوقل در کتاب سفر نامه منسوب به وی این موضوع بر بنده ثابت شده است که کپچان همان تفتان است با توجه به این نکته که هموزن بودن عناوین تفتان و کپچان این اعتقاد را بیشتر تقویت میکند.

بلوچستان شامل دو بخش سرحد و مکران میباشد که طوایف متعددی را در بر میگیرد این قوم دارای زبان مخصوص به خود بوده که شامل لهجه های متفاوتی میباشد.به قسمت شمال بلوچستان ازدامنه های کوه آتشفشانی تفتان تا رشته کوههای بزمان و پیر سوران و دره شور تا سبز پوشان در حوالی نصرت آباد سرحداطلاق میشود

مکران به قسمت جنوبی بلوچستان از سراوان تا گوادر-چاه بهار-کنارک-نیکشهر-ایرانشهر و قسمتهای مجاور کرمان ئ هرمزگان اطلاق میگردد.

بلوچستان در طول تاریخ شاهد سقوط وظهور حکومتهای مرکزی بوده و بد لیل دوربودن کمتر مورد توجه حکومتها بوده است ومردم به اشکال مختلف به رتق و فتق امور خویش میپرداختند .از جمله حکومتهای محلی که شامل خان ویا در مواقعی نماینده حکومت بوده است با این توضیحات میخواهیم به این نتیجه برسیم که بلوچ بلاجبار در شرلیطی میزیسته است که به وسیله حکومتهای مرکزی درک نمیشده و یا به دلیل بعد مسافت به صورت سنتی به زندگی خویش ادامه میداده استکه گهگاهی شاهد قیام بر زد حکومتهای وقت و یااستعمارگران بوده استکه از جانب هیچ قدرتی از حکومتهای مرکزی حمایت نمیشده است. ازجمله میتوان به مبارزات بلوچها با آزاد خان حاکم خاران بلوچستان واستعمارگران انگلیسی و امریکایی اشاره نمود.

مبارزات مردم بلوچ با رجینالد درایرجنرال انگلیسی در دوران معاصر در کتاب مهاجمین سرحد نمونه مستندی است که در کتاب مهاجمین سرحد phanthom of the sarhad به آن اشاره مبسوطی صورت گرفته است.بهر روی مردم بلوچستان چه در مصاف بااجانب و چه برای حفظ وتامین امنیت خود وخانواده با مصائب بسیاری گریبانگیر بودند و چون از طرف حکومتهای وقت مورد حمایت قرار نمیگرفتند بالاجبار با مشکلات کنار میامد ند.از طرفی خانها به عنوان قدرت اقتصادی و امنیتی مطرح بودند و هر از گاهی از طرف حکومتها مورد حمایت قرار میگرفتند پس او بناچار با خان از سر سازش در میامد.

از یکسو بدلیل مسائل ارباب و رعیت باید با خان میجنگید واز طرفی دیگر برای تامین امنیت خانواده وزندگی خود مجبور بود تا با بخشیدن(باج دادن)جزئی از محصول و دسترنج خود به خان ازطرفی خان را ازتعرض بازداردو در ضمن از امنیت منتج از حضور خان بهره جوید.

در این شرایط پیچیده اجتماعی است که خان و حکومت وی شکلی مردمی به خود میگیرد وخان به عنوان حامی رعیت از دسترنج وی سهمی در اختیار میگیردبدین ترتیب نقش خان در زندگی مردم پر رنگ میشودودارای سلسله مراتبی نظام مند میشود .

خان به عنوان حاکم محلی تثبیت شده و بعد از او خان کلات قرار میگیرد که در درجه ای پایین ترعهده دارحکومت برنواحی بودو محل استقرارش کلات (قلعه)بود ودر درجه پایین تر از اوسردار بود که طایفه ای را ریاست میکردبعد از سردار میر بود که درجه ای پایین تر داشت.

سردار در فرهنگ سنتی ایران در میان ایلها و چادر نشینها از روزگاران کهن بوده است واز جمله القابی است که به از روزگاران کهن ازسوی ملتها و دولتها به مردان سلحشور واستثنایی داده شده است.سردار در زبان پهلوی سردهارsardhar است به معنای قائد پیشوا رئیس.سردار به منزله سر در پیکر تن و سپاه ولشکراست.

از سرداران مطرح در بلوچستان میتوان به سردار بامریها نواب پسر مرحوم سردار زماخان(زمان خان) و مرحوم سردار مهرالله خان بزرگ طایفه ریگی –سردار جمعه خان(جوما خان)اسماعیل زهی رئیس طایفه اسماعیل زهی(شه بخش) فرزند جیحل و سردار ملکشاه خان رییس طایفه ناروئی و سخی دوست جان رئیس طایفه نوتی زهی هستند نام برد.

از دیگر سرداران بزرگ بلوچها میتوان به سردار یار محمد خان دوزهمی از بزرگان طایفه سردارزایی کدخدا در محمد رئیسی از طایفه رئیسی که به عنوان کماش جالق برای ما در راه به ثمر رساندن این پایان نامه زحمت بسیاری تحمل نمود در این باب برای اطلاع بیشتر خواننده این مطلب را به کتاب عشایر ایران نوشته ایرج افشار سیستانی حوالت میدهیم.

در پایان مقدمه لازم است اشاره کنم که انتخاب ریش سفید و رئیس طایفه به طور معمول بسیار دشوار بوده وشخص میبایست دارای مشخصات بارزومنحصر به فرد میبوده است.پر واضح است که اکثرانتخابها موروثی بوده وشایستگیهای خاصی نیز مد نظر میبوده است.هوش و فراست ایمان به خداوندو شناخت از قوانین شرع مقدس اسلام ازخصوصیات اولیه فرد است ودر کنار آن شخص بایستی دارای شناخت قوی  از قوم وطوایف و شناخت ازچگونگی  مدارا با طوایف را باید دارا باشد و این میسر نیست مگر با تجربه و همزیستی با طوایف.

کماش بعد از انتخاب توسط دیگران و بزرگان دستاری بلند و سفید را از کماش ماقبل میگیرد و با بستن آن توسط شخص ثالث بطور رسمی انتخاب میگردد


narouei

تاريخچه شهر زاهدان

شهر زاهدان كه امروز مركز سيستان و بلوچستان است، سابقه چنداني ندارد. در اوايل پادشاهي فتحعلي شاه قاجار، در زاهدان چاه آبي بود كه راهزنان پس از حمله به كاروان‌ها و چپاول‌ دارايي آنان، ساعتي يا شبي را در آنجا سپري مي‌كردند. پيرامون اين چاه جنگل‌هاي انبوهي از درختان تاغ و گز بود كه اكنون اثري از آن نيست.

     در سال هزار و سي صد و پانزده هجري قمري يكي از ساكنان آن محل، كاريزي در آنجا حفر كرد و آبادي كوچكي به وجود آمد كه «دزد‌آب» نام گرفت چهار سال بعد، متخصصان بلژيكي كه در استخدام دولت ايران بودند، جهت داير كردن گمرك خانه به دزد‌آب آمدند. از اين زمان، به تدريج بر وسعت و جمعيت دزدآب افزوده شد.

     از سال هزاروسيصد و چهارده شمسي دزدآب به زاهدان تغيير نام يافت اولين نشانه‌هاي شهرنشيني با احداث خط آهن از كويته پاكستان به زاهدان پديدار شد و با توسعه‌هاي بعدي، زاهدان امروزي به مركز استان تبديل شد.

    زاهدان شهر جديد الاحداثي است كه نزديك مرز پاكستان و افغانستان واقع شده است زاهدان


narouei

تاريخچه بلوچستان

    سرزميني كه اكنون بلوچستان نام دارد، به اسم «مكا» «مكه» مشهور بوده كه يوناني‌ها آن را «گدروزيا» ناميده اند. در زمان قديم در سرزمين بلوچستان باتلاق بسيار وجود داشت و «اراينا» يا «ايرينا» در زبان سانسكريت به معني باتلاق است و برخي معتقدند از تركيب اين كلمه با كلمه «مكا» كلمه‌اي پديد آمد كه به مرور زمان به «مكران» تبديل شد. كلمه بلوچستان نيز از زماني به اين سرزمين اطلاق شد كه بلوچ‌ها در آن سكونت كردند.

در فرهنگ معين درباره قوم بلوچ آمده است:«قومي ايراني، صحرانشين و دلير ساكن بلوچستان، طوايف خارجي كمتر در آن ناحيه نفوذ كرده و ايشان در برابر بيگانگان مقاومت نموده‌اند. آنان لهجه خاصي دارند كه به بلوچي معروف است در تپه‌هاي بلوچستان آثاري به دست آمده است كه تاريخ اين سرزمين را به سه هزار سال پيش از ميلاد مي‌رساند.

آنچه مسلم است، كورش هنگام لشكركشي به هند، مكران را نيز تصرف كرد. فردوسي در شاهنامه، ازگردان بلوچ سخن گفته است يكي از وقايع مهم بلوچستان، عبور اسكندر مقدوني از اين سرزمين در هنگام بازگشت از هندوستان است كه در جريان آن در اثر وجود ريگ‌هاي روان، بيابان‌هاي خشك و بي‌‌آب و سرسختي مردمان اين سرزمين‌، اكثر قواي خويش را از دست داد .

    در زمان خلافت خليفه دوم، اين سرزمين به وسيله عرب‌ها فتح و يكي از سرداران عرب به عنوان حاكم آن منصوب شد، ولي در اثر مخالفت‌ها و جنگ‌هاي مردم بلوچستان با وي، سرانجام اين سرزمين را ترك كرد در سال سي‌صد و چهار هجري قمري، سرزمين بلوچستان به وسيله ديلميان فتح گرديد.

در زمان حكومت سلجوقيان در كرمان، منطقه بلوچستان نيز توسط آنها اشغال و تابع كرمان شد بعد از حكومت نادر، بلوچستان اسماً جزو ايران بود، اما حكومت مركزي تسلط كاملي بر آن نداشت.

محمدشاه قاجار ايرانشهر را تصرف كرد و پس از آن تمامي نواحي ساحلي بلوچستان به مرور زير سلطه حكومت مركزي ايران قرار گرفت.


narouei

بلوچستان در دوران ماقبل تاریخ

  عصر حَجَرْ (5000 ق.م):

 

      شروع دوران تمدن ماقبل تاریخ بلوچستان در عهد دوم است که حدود 5000 سال پیش از میلاد مى‏باشد. اساس زندگى انسان در این دوران استقرار در مراکز مجتمع به نام روستاها است. با استقرار انسان در این دوره در روستاها، خشت‏هایى از خاک رس که شکل هندسى منظمى نداشتند ساخته شد. این اختراع در وضع بناها و ساختمانها تحولى بزرگ بوجود آورد و بعدها منتهى به ساخت آجر شد که منظم‏تر و داراى رنگ قرمز بود و در تزئین بناها از آنها استفاده مى‏شد. در کتاب تاریخ پیشرفت علمى و فرهنگى بشر آمده است: «بلوچستان فن قالب زنى‏آجر را ازسومر اخذ کرده است و شروع این کار مطابق با ابتداى شروع کار پادشاهى سومر مى‏باشد. و این بیان کننده وجود روابط تجارى میان این دو خطه است».

 

 عصر مس:

 

     در این دوران از فلز و بخصوص از مس چکش کارى شده و همچنین از منگنز استفاده مى‏کردند و از آن اشیایى مانند درفش و سنجاق درست مى‏کردند. ولى هنوز ذوب فلزات را نمى‏دانستند. ولى پس از فراگیرى ذوب فلز، آثارى از کوره ‏هاى ذوب فلز در بلوچستان، سیستان و دشت قزوین دیده شده که از قدیمى‏ترین کوره‏ هاى ذوب فلز در جهان هستند. در کتاب ایران در سپیده‏ دم تاریخ آمده است: «ظروف سفالین رنگین نقش‏دار که در سراسر ایران پیدا شده ‏اند از برجسته‏ ترین خدمات انسان عصر مس به تمدن بشرى هستند. جانشین بى‏واسطه سفالهاى رنگین ایران در اوایل دوره‏ سنگ، مس به شمار مى‏رود. ظروف یاد شده در شوش و نواحى دیگر ایران و از جمله در بلوچستان در شرق ایران پیدا شده‏ اند».

      به نظر امیر توکل کامبوزیا، عصر مس که پیدایش آن در بین‏ النهرین است به واسطه معادن مس موجود در بلوچستان است چون در سراسر بین‏ النهرین، ناحیه‏ اى پیدا نمى‏شود که معدن مس داشته باشد در حالى که در بلوچستان معادن قدیمى وجود دارد که در گذشته از آنها استخراج مى‏شده است و از طریق دریا براى سومر حمل مى‏شده و به شهرهایى همچون «اور»مى‏رسیده است. نمونه‏ اى از این معادن تعطیل شده از منطقه نصرت‏ آباد و زاهدان تا چابهار به صورت پراکنده وجود دارند.

 

 عصر مِفْرَغْ (2000 ق.م):

 

       طبق بررسى‏هاى انجام شده باستان‏شناسى در دره سند و غرب آن دربلوچستان، ویرانه قرارگاههایى متعلق به عهد مفرغ دیده شده است که نشان دهنده پدیده شهر مى‏باشند. لزوماً این شهرها به عنوان مراکز کشاورزى بودند گرچه تجارت نیز به عنوان عاملى در انتخاب محل و خصوصیات شهرى مؤثر بوده است. نمونه این مراکز شهرى در ناحیه «مِهِى»در جنوب بلوچستان در دوران تمدن «کَوْلى» مى‏باشد که حکم لنگرگاه تجارى داشته است و ظروف سنگى زینت کارى شده که در این محل پیدا شده‏ اند بیان کننده وجود ارتباط بین تمدن سومر و تمدن کولى هستند.

     به عقیده برخى از باستان شناسان ، ارتباط گسترده‏ اى بین تمدنهاى سومر، هند و بلوچستان وجود داشته و طبق نظریه دکترهال، سومریان فرهنگ‏شان را از هند گرفته‏ اند، ولى هم سومریان و هم هندیان اولیه داراى یک اصل و فرهنگ مشترک هستند که در بلوچستان بوده است. در حقیقت بلوچستان به عنوان واسطه‏ اى بین دو تمدن کهن هند و سومر بوده، و حتى مى‏توان گفت که هندیان و سومریان فرهنگ خود را ابتدا از بلوچستان اخذ کرده‏اند و تمدن بلوچستان با تمدن غرب و شرق هماهنگى داشته است. گیرشمن در کتاب ایران از آغاز تا اسلام چنین مى‏گوید: «تمدن ظروف سفالین منقوش در سراسر فلات ایران ظهور کرد، این فن در جاده جنوبى تا سیستان کشیده شد و از آنجا به بلوچستان و دره سند سرایت کرد و از سوى شمال، شالوده فرهنگ و تمدنى را که در ناحیه مرو یافته شده است، بنا نهاد و به احتمال قوى به بلخ رسید


narouei

اقليم وطبيعت سيستان

          استان سيستان و بلوچستان با وسعتي حدود 187502 كيلومتر مربع، در جنوب شرقي ايران و در مختصات جغرافيايي بيست و پنج درجه و سه دقيقه تا سي و يك درجه و بيست و هشت دقيقه عرض شمالي و پنجاه و هشت درجه و چهل و هفت دقيقه تا شصت و سه درجه و نوزده دقيقه طول شرقي واقع شده است. اين استان پهناور در سمت شرق با كشور پاكستان 900 كيلومتر و با كشور افغانستان 300 كيلومتر مرز مشترك دارد؛ در قسمت جنوب با درياي عمان به طول تقريبي 270 كيلومتر مرز آبي دارد و از قسمت شمال و شمال غرب با استان خراسان  به طول 190 كيلومتر و در قسمت غرب با استان كرمان به طول 580 كيلومتر و با استان هرمزگان به طول 165 كيلومتر همجوار است.

        اين استان از دو ناحيه سيستان و بلوچستان تشكيل يافته است كه از لحاظ طبيعي با يكديگر كاملاً متفاوتند. ناحيه سيستان هشت هزار و صد و هفده كيلومتر مربع، در قسمت شمالي اين استان قرار دارد و حوزه مسطح و مسدودي است كه از آبرفت‌هاي دلتاي قديمي و فعلي رود هيرمند تشكيل شده است. ناحيه بلوچستان به مساحت صدو هفتاد و نه هزار و سي‌صد و هشتاد و پنج كيلومتر مربع منطقه وسيع كوهستاني است كه حد شمالي آن كوير لوت و حد جنوبي آن درياي عمان است.مرزهاي طولاني آبي و خشكي استان با كشورهاي افغانستان، پاكستان و كشورهاي حوزه خليج فارس، موقعيت ويژه‌اي را به آن بخشيده و سبب ايجاد شرايطي خاص شده است.

      چندگانگي و تنوع مذهبي، گويش‌هاي مختلف و نمود تعلقات قومي و قبيله‌اي از ديگر ويژگي‌هاي اجتماعي اين استان است. بر اساس آخرين تقسيمات كشوري استان سيستان و بلوچستان داراي هشت شهرستان: ايرانشهر، چابهار، خاش، زابل، زاهدان، سراوان،سرباز و نيك شهرمی باشد.

 

جغرافياي طبيعي و اقليمی

 

     در مطالعات زمين‌شناسي، منطقه شرق ايران را معمولاً به عنوان يك واحد مستقل بررسي مي‌كنند. اين منطقه در اواخر دوران سوم زمين‌شناسي در اثر جنبش‌هاي كوه‌زايي از دريا جدا شده و در آن ابتدا رسوبات آهكي از نوع دريايي و سپس رسوباتي با مواد نسبتاً درشت و نرم‌روي هم انباشته شده است. قسمت جنوبي استان (مكران) يكي از مناطق در حال فرونشستن تدريجي است و دليل آن نيز ضخامت زياد رسوبات ماسه‌اي دوران سوم است كه عمق آن به بيش از يك كيلومتر مي‌رسد. بر همين اساس پوسته اقيانوس هند با شيب بسيار تندي در زير اين منطقه به داخل زمين فرو مي‌رود كه يكي از علت‌هاي بوجود آمدن گل فشان‌ها و چشمه‌هاي آب معدني فراوان در اين منطقه است. ارتفاعات استان سيستان و بلوچستان به دوران سوم و دوم زمين‌شناسي تعلق دارد و سنگ‌هاي آن اغلب آهكي و گچي است.

   به عقيده زمين‌شناسان، بعضي كوه‌هاي اين استان (مانند آتشفشان تفتان) به اواخر دوران سوم و اوايل دوران چهارم تعلق دارند. ارتفاعات سيستان و بلوچستان،‌ جزو رشته‌ كوه‌هاي مركزي ايران و شامل ناهمواري‌هاي شرق چاله‌ لوت و ارتفاعات ديواره شرقي و جنوبي چاله جازموريان است. اين ارتفاعات در همه جا پيوسته نيستند،  به طوري كه حوضه‌هاي پستي در فواصل اين ارتفاعات پديد آمده‌اند. پهناي كوهستان‌ها از شمال به جنوب افزايش مي‌يابد و در فاصله ايرانشهر- كوهك به بيشترين حد خود مي‌رسد. اين ناهمواري‌ها مشتمل بر كوه‌هاي سيستان و كوه‌هاي بلوچستان است. منطقه سيستان و بلوچستان با توجه به موقعيت جغرافيايي، از يك طرف تحت تأثير جريان‌هاي جوي متعدد مانند: جريان بادي شبه قاره هند و به تبع آن باران‌هاي موسمي اقيانوس هند است و از طرف ديگر تحت تأثير فشار زياد عرض‌هاي متوسط قرار دارد كه گرماي شديد مهم‌ترين پديده‌ مشهود اقليمي آن است.

    در وضعيت هواشناسي اين منطقه بادهاي شديد موسمي، طوفان شن، رگبارهاي سيل‌آسا، رطوبت زياد  و مه صبحگاهي پديده‌اي قابل توجه است. اين استان تابستان‌هاي گرم و طولاني و زمستان‌هاي كوتاه دارد. از آنجا كه حداقل دما ندرتاً به صفر درجه سانتي‌گراد مي‌رسد، رويش گياه در اراضي آبي تقريباً در تمام طول سال ادامه دارد. عمده بارندگي در زمستان صورت مي‌گيرد. اين ناحيه دو فصل متمايز زمستان با درجه حرارت معتدل و خنك در ماه‌هاي آذر، دي و بهمن و تابستان گرم در بقيه فصل‌هاي سال دارد. در تمام شهرهاي استان حداكثر دماي سالانه، بالاي چهل درجه سانتي‌گراد گزارش شده است. اين مقدار در ماه تير، در ايرانشهر به پنجاه و يك درجه بالاي صفر مي‌رسد. كم‌ترين حد دماي استان در ماه‌هاي آذر و دي ثبت شده است.

     ميانگين حداقل دماي سردترين ماه سال بين حدود دوازده تا سيزده درجه سانتي‌گراد متغير است. سردترين شهر استان، زاهدان و گرم‌ترين شهر آن ايرانشهر است. اختلاف و نوسان دماي بين زمستان و تابستان و حتي در يك شبانه‌روز بسيار بالا است، ولي حداقل مطلق دما به ندرت به صفر درجه مي‌رسد نواحي ساحلي درياي عمان به علت رطوبت ناشي از مجاورت با دريا، تا حدودي از اين امر مستثني است و آب و هواي گرم آن با رطوبت بيشتري همراه است.

       به علت بالا بودن متوسط دما و وزش بادهاي موسمي، ميزان تبخير در اين استان زياد است و به طور متوسط چهار ميلي‌متر در روز گزارش شده است بارندگي عمدتاً در ماه‌هاي زمستان صورت مي‌گيرد. به طور متوسط در هفت ماه از سال در اين ناحيه اثري از باران مشاهده نمي‌شود. ميزان بارندگي از طرف شرق به غرب استان افزايش مي‌يابد. متوسط ساليانه بارندگي آن حدود هفتاد ميلي‌متر و بسيار نامنظم است.

       بيشترين نزولات جوي، در شهرستان‌هاي خاش و زاهدان و متوسط سالانه آن صدو بيست ميلي‌متر است. كم‌ترين مقدار بارندگي در شهرستان زابل روي مي‌دهد و متوسط سالانه آن پنجاه و يك ميلي‌متر است ميزان متوسط رطوبت نسبي در سواحل درياي عمان، حدود هفتاد تا هشتاد درصد در دي ماه است. در تابستان مقدار رطوبت نسبي كاهش مي‌يابد، ولي كرانه‌هاي غربي بلوچستان به علت نزديكي به اقيانوس هند در تابستان نيز رطوبت نسبتاً بالايي دارد


narouei

سوزن دوزی بلوچی

 

 صنعت دستى سوزن دوزى بلوچى بعنوان هنرى مرجع و نمادين در استان سيستان وبلوچستان مطرح بوده و در خارج از کشور به ويژه در خاورميانه ازصنايع معروف و شناخته شده است .

سوزن دوزى از هنرهاى دستى زنان و دختران بلوچ است که امروزه به علت استقبال زياد مردم در سراسر دنيا بسيار مورد استقبال است .

زنان بلوچ با دوختن نقش هايى بر روى پارچه با نخ هاى مخصوص و در برخى موارد با نخ هاى زرين و سيمين اين تکه ها را بر روى آستين ، دامن و يقه و جلوى لباس هاى بلوچى وصل کرده ، زيبايى خاصى به آن می بخشند.

در گذشته تکه هاى سوزندوزى براى محافظت و پوشش بيشتر لباس زنان استفاده می شد و امروزه زيبايى، هنر و صنعت نيز به آن افزوده شده است .

سوزن دوزى در نقش ها و مدلهاى متفاوتى با عناوينى شامل پرگار، سراوانى،هفت تارى، جاوک ، شيدا و يکتارى در فرآورده هاى مانند جاکليدى، گوشواره ، تلسر، قاب عکس ، جلد آلبوم و روميزى توليد و عرضه می شود.

مسوول صنايع دستى شهرستان نيکشهر دراين زمينه با اشاره به اينکه نگارش قرآن کريم به صورت سوزن دوزى و براى نخستين بار از اين شهرستان شروع شده مى گويد : هنر صنايع دستى به ويژه سوزن دوزى دراين شهرستان بی نظير است .

"خيرنسااميرى" می افزايد : در خيلى از زمينه ها مثل سوزن دوزى در حال پيشرفت هستيم و سوزن دوزى بلوچ در کل خاور ميانه يک هنر مرجع و نمادين است .

وى گفت : براى رونق وبهبود صنايع دستى در نيشکهر طرح شناسايى صنعت گران زن بويژه در مناطق عشايرى انجام شده است .

وى گفت : صدور يک هزارو۲۰۰ کارت صنعتگرى ،پرداخت تسهيلات اشتغالزايی و دوره هاى آموزشى از جمله کارهاى انجام شده براى بهبود صنايع دستى به ويژه سوزن دوزى درمنطقه است .

به هرحال صنعت ديرينه سوزن دوزى بلوچى براى قرار گرفتن درجايگاه ويژه خود نيازمند حمايت مسوولان است . ايجاد نمايشگاه هاى خاص ، پرداخت تسهيلات حمايتى به شاغلان دراين حرفه و فراهم کردن بسترهاى صادراتى از نيازهاى صنايع دستى منطقه ازجمله صنعت منحصر به فرد سوزن دوزى است .

استان سيستان وبلوچستان بابيش ازدوميليون نفر جمعيت و۱۸۷ هزارکيلومتر مربع وسعت پهناورترين استان کشور بوده و صنايع دستى دراين استان از رونق خاصى برخورداراست .

 

زاهدان ،خبرگزارى جمهورى اسلامى

 


narouei

سيستان و بلوچستان از انسان اوليه تا دوران فراموشی

 

سيستان و بلوچستان به گواه تمدن خاموش آن، دريچه اي به عصر هزاره هاي پيش از ميلا د است زيرا آثار استقرار انسان از ابتدايي ترين مراحل زندگي تا دوره تاريخي در اين استان ديده مي شود.

با اين همه، تاكنون ديرينگي تاريخ و ريشه هاي عميق فرهنگ و تمدن در سيستان و بلوچستان آن طور كه بايد مورد توجه قرار نگرفته است.

اين سرزمين با وسعتي فراتر از ۱۸۷ هزار و ۵۲ كيلومتر مربع از دو ناحيه مجزاي شمالي و جنوبي تشكيل شده است.

ناحيه شمالي سيستان نام دارد همان سرزميني است كه در آيين زرتشت آن را يازدهمين سرزمين آفريده شده توسط اهورامزدا مي دانند.در كتاب هاي تاريخي از سيستان به عنوان ولا يتي گسترده و آباد ياد شده و آن را با نام هاي «زرنگ، سگستان، سكاستان، سكان، سكاوند و نيمروز» نيز خوانده اند.

سيوستان را از ديگر نام هاي سيستان ذكر كرده اند و معتقدند اين واژه بوده كه به مرور به سيستان تبديل شده است.

سيستان از مراكز اوليه تمدن ايراني است و مانند برخي شهرهاي تاريخي ايران ريشه در اسطوره دارد و آثار و بناهاي متعدد باقي مانده از دوران قديم گوياي اين مدعا است.  

بلوچستان امروزي كه ناحيه جنوبي استان را تشكيل مي دهد، در قديمي ترين اسناد تاريخي به اسم «مكا» مشهور بوده است.

بلوچ ها از نژاد آريايي هستند و به گفته برخي مورخان ابتدا در كرانه هاي درياي خزر زندگي مي كردند.

با آن كه بيشتر سياحان قديم بلوچستان را سرزمين اسرارآميز دانسته اند اما پژوهندگان معاصر با دقت و اصول علمي و فني به ارزش و اهميت اين سرزمين پي برده اند.

اين سرزمين را «هندوستان كوچك» نيز لقب داده اند زيرا صرف نظر از منابع زيرزميني مانند زغال سنگ و آهن، اين بخش از فلا ت ايران به دليل تنوع و اختلا ف آب و هوا مستعد پرورش هرگونه محصول گرمسيري ، سردسيري و معتدل است.

بيش از ۱۰ هزار اثر فرهنگي در اين استان موجود است كه در طول ۲۶ سال گذشته ۶۵۰ تاي آن شناسايي شده است.

 گورستان اسپيدژ بزمان شهرستان ايرانشهر كه با ارزش ترين آثار از دوران پيش از تاريخ و هزاره هاي دوم و سوم را در خود جاي داده است، يكي از مهم ترين مراكز تاريخي اين استان به شمار مي رود.

و اين مكان به هنگام برپايي مراسم مذهبي، استفاده مي شده است.

زيارتگاه «سيد غلا م رسول» را در حاشيه ضلع شرقي خليج چابهار از ديگر آثار منطقه دانست كه همواره زيارتگاه مسلمانان هند و مردم اين منطقه بوده است.

تاكنون از ۶۵۰ اثر تاريخي شناسايي شده در اين استان ۱۵۰ مورد در فهرست آثار ملي كشور ثبت شده است.

اميدواريم تا پايان برنامه چهارم توسعه بيش از ۱۰ هزار اثر تاريخي در سيستان و بلوچستان شناسايي شود.


narouei